استان کرمانخلاصه مسیر پیموده شده از تاریخ پنجشنبه 9/9/91 تا تاریخ پنجشنبه 16/9/91 به مسافت حدود 4200 کیلومتر بشرح زیر بود.
شهریار - قم – متین آباد (اکوکمپ ) - امامزاده آقا علی عباس (نماز ظهر) - خالد آباد (خرید انار) -  بادرود - از مسیر پائین و روستائی مهاباد به زواره – مهاباد - زواره (نهار را چای نذری همراه با نان و پنیر باقیمانده از صبحانه خوردیم سپس به مسجد بسیار قدیمی زواره رفتیم و تصاویر جالبی از مسجد هزار ساله گرفتیم آنگاه به بازار قدیمی شهر که برای محرم سیاه پوش شده بود رفته و تصاویر مکانهای عزاداری محرم گرفتیم.

 

 

اردستان – نائین – اردکان ( حلوا، پشمک، ارده از فروشنده و سازنده بسیار قدیمی ارده در محل) - شریف آباد ( در مسجد کوچکی که بطور کاملا تصادفی کنار آن توقف کرده بودیم نماز مغرب و عشا را خواندیم و از ساکنان آن محل که برای نذری آش در حال پختن بودند شب چای و نان گرفتیم و خوردیم و با آقای کارمند شهرداری آشنا شدیم که به ما خرمای درخت منزلشان (منزلشان توصیف زیبائی های کویری را داشت - تخت خواب بسیار بزرگ و بلند در وسط حیاط بود و باغچه بزرگ حیاط با درختان مختلف خرما و انار و غیره تزئین شده بود – ایشان یک ظرف یکبار مصرف آش نذری روز قبل را داد که در مهریز و در رستوران کاروانسرای شاه عباسی آنرا گرم کرده و شام خوردیم) - یزد (شیرینی مخصوص یزدی بنام . . . خریدیم) - مهریز (اقامت شب اول در کاروانسرای شاه عباسی شام آن شب در بالا توصیف شد) – صبح روز بعد دیدار از قلعه در حال تخریب و قدیمی اطراف مهریز و در مسیر رفسنجان از قلعه 5 تن زین الدین – مسجد حضرت ابوالفضل – شهر انار (صبحانه روز دوم در پارک در حال بازسازی شهر صرف شد) – با عبور از مسیر کوهستانی جوزم و انحراف اطراف آن و دیدن زیبائی های دره ها و کوه های اطراف به شهر بابک رسیدیم (از درختان وسط بلوار نوعی میوه نارنجی رنگ را کنده و حاج آقا از آن بسیار میل فرمودند) – روستای باستانی میمند – چنار - پاقلعه – سرخان - در مسیر کوهستان با عبور از روستاهای کوهستانی ریسه در مسیر حرم الدین و استائویه، آن بعد از ظهر رویائی با مناظر بسیار زیبای ارتفاعات (آرامش و سکوت) در آن سکوت بعد از ظهر کوهستان زیبا صرف عصرانه (نهار آنروز) شامل چای نان و پنیر محلی نذری شریف آباد هرگز از یاد رفتنی نیست. با عبور از روستاهای حرم الدین - پشتکوئیه - احمدآباد - رفسنجان (اقامت شب دوم در خانه معلم رفسنجان) - صبح روز بعد بسوی روستای کبوترخان (آثار تاریخی= کاروانسرای قدیمی و یخدان بسیار بزرگ با اکو صدا)

- کرمان (صرف صبحانه قهر و آشتی در قهوه خانه میدان کرمان). دیدار از بازار کرمان و خرید پسته و ... - بازدید اماکن تاریخی مثل حمام گنجعلی خان، بازار قدیمی، مسجد جامع، مسگرها، سفره خانه سنتی، ضرابخانه گنجعلی خان ...) - جوپار (بادگیر وسط درختان، قنات گهرریز، ثبت بین المللی شده + مسجد صاحب الزمان و چاه معروف بالای قنات در آن مسجد) - باغ شاهزاده (شازده) کرمان ( صرف نهار بز قرمه + ملاقات با توریست آلمانی بنام توماس با ماشین خاص بنام MAC ) - ماهان (شاه نعمت اله ولی (شام باز هم بز قرمه) - شبانه ادامه مسیر بسوی شهداد تا کمپ کویری شهداد. در تاریکی مطلق جاده بسیار خلوت کویری بودیم که ناگهان نیم دایره ای بزرگ و قرمز رنگ از سمت راست کویر توجه مرا جلب کرد. حاج آقا آن چیست. بله آن ماه بسیار بزرگ آن شب بود که داشت آرام آرام از افق بالا میآمد. بسیار زیبا و ترسناک در خلوت شب توقف کردیم و با عجله دو تا عکس از آن منظره گرفتیم که بدلیل عدم تنظیم مناسب دوربین اصلا امکان عکاسی ایجاد نشد. از سه راهی شهداد هم به امید رسیدن به کمپ و اقامت در آن جاده حدود 29 کیلومتری را هم طی کردیم. ( کمپ به عللی بسته شده بود، با کمک نگهبان کمپ در روستای شفیع آباد منزل امیر شفیع آبادی اقامت شب سوم) آن شب نسبتا سرد کویری در یک اطاق با بخاری نفتی باز هم بیاد ماندنی است.

صبح زود بعد پس از اذان صبح و اقامه نماز به همراه امیر شفیع آبادی بسوی کلوت ها و نبکاها یا گلدان های کویری به راه افتادیم. هنوز آسمان تاریک بود، کم کم روشن شد، با طلوع آفتاب ما روی کلوت ها در حال عکاسی بودیم. وقت به سرعت می گذشت و آفتاب از قله کلوت ها به پائین به آهستگی سر می خورد و دوربین من پشت سر هم عکس می گرفت. از دور رشته کوهی بود که روی آن سفید بود، برف روی آنها بود. امیر می گفت اگر از آن نقطه حدود 25 کیلومتر به سمت شمال شرقی می رفتیم به منطقه گندم بریان می رسیدیم. او چند روز قبل آنجا بود. وقتی به خانه او برگشتیم دو قطعه سنگ از گندم بریان به ما یادگاری داد. سنگ های آتش فشان بسیار سیاه رنگ و سخت. امیر ناچار بود به کمپ برود و مشغول کارش شود، ما هم به آنجا رفته و مقداری عکس گرفتیم و مسیر بازگشت به شهداد را آمدیم.

در آن مسیر از نبکاها و گلدان های طبیعی عکسهای بسیار گرفتیم. – بازگشت به شهر شهداد (امامزاده بابا زید، صبحانه + آب انبار حاج محمدتقی 6 بادگیر - اکوی صدا داخل یخدان بسیار بزرگ) – شهر کوتوله ها + خرید خرما از شهداد) – بازگشت بسوی سیرچ نرسیده به سیرچ بسوی گلبافت چشمه های و آب گرم (جوشان) (استحمام در آب گرم) پس از خروج از حمام آب گرم گوئی انرژی تازه ای یافته بودم. سرحال و شاد و مثبت شده بودیم (با وجود گرسنگی و تا ساعت 3 عصر بدون نهار) – گلباف (در یک رستوران نهار خوردیم، نسبتا خوب بود).

- در مسیر بسوی بم و کهنوج پس از روستای ده بکری (عکاسی غروب = درخت جهنمی) از سه راهی به سوی جیرفت براه افتادیم و دیدار از بم را باطل کردیم

– جبالبارز (محمد آباد) – جیرفت (نماز مغرب و عشا در مسجد جامع شهر) - عنبر آباد – کهنوج (اقامت شب چهارم) در منزل دکتر شکوهیده (جراج و متخصص اورولوژی) داستان خاله الزایمری ایشان خود داستان دیگری است – صبح بسوی منوجان – بندرعباس (نهار قلیه ماهی) – پس از نهار قلیه به سرعت بسوی بندر پهل (با کشتی انتقال ماشین به بندر لافت در جزیر قشم = عکاسی از غروب دریا و لنج ها در لافت قدیم) – درگهان (خرید) – قشم - مهانپذیر امیر (اقامت شب پنجم و ششم) (شب اول شام کباب ترکی )؟؟ دو شب اقامت در قشم، طلوع آفتاب عکاسی از دریا و پارک ساحلی.

حرکت در جاده کناره ای جزیره و ابتدا زیارت شاه شهید + غارهای خوربس + دره ستاره ها، ساحل زیبا روبروی جزایر ناز (تماشای پرواز پارا گلیدرها توسط جوانان اصفهانی)، بسوی روستای سوزا و پارک کرکدیلها (نهار ماهی بنام . . . که یک پسر موتور سوار برایمان آورد و با حداقل امکانان آنرا کباب کرده و تقریبا نیمه خام خوردیم، نماز در مسجد رسول اکرم اهل سنت سوزا)

- بسوی ساحل تخم گذاری لاک پشتها و دلفینها (عکاسی غروب از جزایر هنگام، سنگ مدل، بازار ستاره قشم و خرید، شام چلوکباب آبیدر سنندجی ها . . .)
روز بعد صبح به بازار ماهی فروشان ( خرید 12 عدد ماهی . . .) – خروج از لافت کهنه به پل شرقی – گهورستان – مزارع بسیار زیاد گوجه فرنگی – لطیفی - بسوی لار (در پارک جنگلی لار مجددا نهار ماهی کبابی) – (خرید انواع خرما و ارده از لار ) – گراش (شهر زیبا و بزرگ، نان پت پتی یافت نشد ولی نام محلی بنام ریگال (دارای مهوه، تخم مرغ، پنیر...) نماز مغرب و عشا در مسجد کوچک گراش - مجددا به لار (خرید حلوا مسقطی)

– حرکت بسوی جهرم ( اقامت شب در خانه معلم جهرم، مدرسه امام حسین اقامت شب هفتم) (ملاقات با یاسوجیها، شعر، بنه)، صبح هوا ابری و بارانی بود + دیدار از غار سنگ اشکن جهرم (از عجایب طبیعت) عکاسی از نخلستان ها و باغات مرکبات و خرید میوه از میدان تره بار (کلم قمری 10 کیلو 1000 تومان، لیموشیرین 700 تومان، پرتقال جهرم 1000 تومان و خرمای شاهونی)

حرکت بسوی شیراز در مسیر کوچه باغ های زیبا از درختان نخل و پرتقال و لیموشیرین و انار خرید خرما از روستای شرقی (وفور نعمت خدائی) - بسوی خفر در جستجوی آبشار خفر عبور از باغستان های انار فراوان و درختان خرمای بسیار بلند تا آبشار خفر (زیبا کوتاه و کمی پهن و بسیار سرسبز) - شیراز (نهار کوبیده) هوا بارانی و نم نم باران با خروج از شیراز شروع شد. – سعادت شهر – صفا شهر - آباده (بارش باران از شیراز تا آباده ادامه داشت و در بعضی مناطق بسیار شدید شده بود) – ایزد خواست (خرید پولکی زنجبیلی) -شهرضا – اصفهان – نطنز (محور نطنز به کاشان مه بسیار غلیظی حرکت در مسیر را کند کرده بود) . یکسره به شهریار وصول حدود ساعت 2 شب .


تجارب سفر کرمان:
1-  خوردنی های جدید: بزقرمه (کرمان)-قلیه ماهی (بندرعباس)-ماهی کبابی (ماهی بلقا،کرفه) .
2-  از باب تفکر و تنبه: ذرتی که از باغ های مهاباد و زواره چیده شده بود در ماشین ماند تا قسمت خرها و گاوهای شفیع آباد و روستای قبل آخر کویر ده سیف (کویر شهداد ) شود .
3-  از باب سکوت و آرامش: در دل ستاره های کویر سکوتی پر سخن دیده می شود. در دل کوه های آرامش ریسه احساس احدیت خدائی و علو طبع انسانی به وضوح رویت می شود. در لا به لای سنگ های عظیم دالانها و راهروها و . . . غار سنگ اشکن جهرم سکوت و تاریکی الفت همیشگی دارند تا پیام خاصی را به انسانها بدهند. تا تو چه دریافت کنی از آن سکوت تاریک.
4-  کلوتها در صبحگاه زیبا با هوای نمناک و خنک اول صبح آرامش و سکوتی اعجاب انگیر داشتند. هر کدام قد و قامت بر افراشته اند تا چیزی را که قرن ها دردل خود پنهان کرده اند و اکنون می خواهند فریاد بزنند و به من و تو بگویند نتوان شنید، اما اگر گوش شنوائی داشته باشیم و عبرت بگیریم که آنها چه می گویند آنگاه گذشته را خواهیم دید. این سکوت هر از چند گاهی با صدای غرش یک ماشین در حال عبور از جاده کویری میان کلوت ها  می شکند و بر دیواره کلوت ها اثر غمبار شکست سکوت را بر جای می گذارد. از کجا آمده اند، چطور ساخته شده اند، آیا واقعا کلوت ها افسانه اند یا واقعیت؟ خشم و قهر طبیعت اند یا نقش و نگار و زیبائی آن؟ هنوز شاید پاسخ صحیحی را نتوان یافت. در میانه را جهنم گندم بریان و کوههای پر از برف که هر کدام حدودا 25 کیلومتر با آنها فاصله دارند چکار می کنند؟ آیا این تضاد باعث ساخته و پرداخته شدن آنها شده است؟؟ هنوز کسی نمی داند. امیر هم برای خودش و مسافران کلوت ها داستان های زیادی را تعریف می کند.
5-  شاید ما نتوانسته باشیم خیلی چیزها را در این سفر یک هفته ای خودمان بشناسیم و درک کنیم. مثلا فرهنگ های متفاوت استان های مختلف ایران، و بسیاری چیزهای دیگر را باید تجربه کرد و آموخت و به دیگران یاد داد.